تبلیغات
خون اشام ها و گرگ نما ها شاید افسانه فرازمینی ها حقییقت داشته باشند - مطالب چگونه عاشق شد
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

صفحات جانبی

نویسندگان

ابر برچسبها

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo

زنها از چه مرد هایی خوششان می اید

خیلی سخت است که بتوان بر طبق خصوصیات اخلاقی که جنس مخالف آنها را می پسندد رفتار کرد.

معمولاً هنگامیکه زمان قرارهای ملاقات فرا می رسد، خانم ها از هر نظر به خودشان می رسند، اما در مقابل آقایون همان چهره خسته و عرق کرده باشگاه را ترجیح می دهند.

نکته مهمی که آقایون نباید هیچ گاه از نظر خود دور کنند این است که خانم ها همیشه آن
طور که وانمود می کنند، نیستند و هیچ گاه حقیقت چیزهایی را که دوست دارند در همسر خود ببینند را به زبان نمی آورند. شاید برخی از خانم ها نسبت به بعضی از خصوصیات اخلاقی همسرشان دل خوشی نداشته باشند و همیشه از او ایراد بگیرند و به او غر بزنند؛ اما بد نیست که در این قسمت از برخی خصوصیاتی که می تواند یک خانم را همواره علاقمند به شوهرش نگه دارد نیز چیزهایی بدانیم.

شاید خانم ظاهراً از تعدادی از رفتارهای بخصوص آقا رضایت نداشته باشد، اما واقعیت این است که او در باطن خود، از زور خوشحالی در حال انفجار میباشد. تعجب آور است؟!

این مقاله را بخوانید تا ببینید کدامیک از رفتارهای "مردانه" تان حس علاقه همسرتان را بر می انگیزد و برای تغییر آنها مجددا فکر کنید.

1- مرد مردها

هر چند خانم ها ادعا می کنند که از مردهای مرتب و تمیز و شیک پوش خوششان می آید، اما گاهی اوقات اگر با لباس های ورزشی کج و کوله جلوی آنها ظاهر شوید، غذا را بدون رعایت آداب ویژه بخورید، و در کوچه فوتبال بازی کنید، شاید به نظر خانم ها خیلی جذاب تر هم جلوه کنید.

او بدش نمی آید که هر چند وقت یکبار برای نجاتش تلاش کنید، و یا اگر از عهده تعمیر برخی وسایل بر می آیید این کار را انجام دهید، و یا حتی با دوستان خود گپ بزنید.

یک خانم با یک آقا قرار نمی گذارد تا بر سر این موضوع که کدامشان کفش ها و یا موهای شیک تری دارند با او به رقابت بپردازد؛ بلکه این تفاوت های موجود میان شما دو نفر است که منجر به اتصال هر چه بیشتر شما به هم می شود.

البته نباید فراموش کنید که زمانیکه برای مشاهده تئاتر و یا صرف شام به بیرون می روید، او از شما انتظار دارد که لباسهای مناسب و آراسته ای به تن کنید، اما در عین حال باید در نظر داشته باشید که در بقیه ساعات بیشتر از حس مردانگی شما لذت می برد - هر چند این امکان وجود دارد که هرگز به این موضوع اعتراف نکند - همیشه لازم نیست شیک ترین لباس ها را به تن کنید و درهای مختلف را پیش از او برایش باز کنید، فقط کافی است که آروغ های بعد از نوشیدنی را در زمان مناسب و هنگامیکه با دوستانتان هستید بزنید.

2- نه گفتن

شما باید تصمیماتی که به ذهنتان را می رسد را انجام دهید و بر طبق آنچه عقلتان به شما دستور می دهد، عمل کنید؛ حتی اگر این کار سبب عصبانی شدن خانم شود.

آقایون تصور می کنند که دخترخانم ها به دنبال نامزدهایی می گردند که او را بتوانند روی یک انگشت خود بچرخانند و هر چه که می گویند انجام دهد.

اگر بخواهید همیشه مطابق آنچه به شما دیکته می شود، عمل کنید، دیری نخواهد گذشت که رابطه تان کسل کننده و ملال آور می شود.

خانم ها به دنبال مردی هستند که چیزی برای ارائه کردن در دست داشته باشد و بتواند عقاید و ملاحظات شخصی خود


ادامه مطلب

نوشته شده توسط :پویا معزی
چهارشنبه 13 مهر 1390-08:32 ق.ظ
نظرات() 

راهای عاشق شدن

نشانه 1

 

شما به آینده ای فکر میکنید که او نیز جزئی از آن است در ذهنتان با او آینده ای نامحدود دارید. این آینده فقط محدود به آخر این هفته نیمشود بلکه سالیان سال ادامه خواهد یافت. وقتی برای سفر بعدی خود برنامه ریزی میکنید، به این فکر میکنید که برای ماه عسل با او خواهید بود. هنگامیکه برای سه ماه بعد به یک جشن عروسی دعوت میشود، با اینکه سه ماه مانده، از اکنون از او می خواهید که همراه شما در آن مراسم شرکت کند.

 

نشانه 2

 

اولویتهای دیگر، عقب نشینی میکنند شما عادت کردید ظهر ها به باشگاه ورزشی برویـد، امـا اگـر او بـرای نـهار وقـت داشـت، ترجیح میدهید با هم به رستوران بروید. شما دیـگر مـانند گذشته آن آدم سخت کوشی نیستید که کارهای ناتمام خود را آخر هـفـتـه ها با خودش بـه خـانه مـی آورد تـا آنـها را انجام دهد بجایش ترجیح میدهید آخر هفته خود را با او بگذرانید.

 

لیست کارهای روزانه که همیشه اصرار در انجام دادن آنها داشتید، اکنون به علت با او بودن دیگر رونقی ندارد و توجهی به آن نمی شود.

نشانه 3

مطابق با میل او رفتار میکنید سعی می نماییـد با اینکه برخی از کارها مثل رفتن به کتابخانه یا نمایـشگاه برای شما خوشایند نـیسـت، ولـی بـخاطـر خـواسـتـه او بدون جبهه گیری و مخالـفـت به انجام آنها میپردازید. متوجه خواهید شـد که خـود را با امیال و برنـامه های او وفــق داده و در موارد گوناگون همراهیش می کنید.

 


ادامه مطلب

نوشته شده توسط :پویا معزی
دوشنبه 29 فروردین 1390-04:49 ب.ظ
نظرات() 

۵ روش عاشق کردن دیگران

بـه بـازی گرفتن احساسات دیگران کار نـا پـسـندی است بـخـصوص کسانی که بسیار دوستتان دارند. خیلی خوب میشد هر کسـی را کـه خـواهان او بـودیـد سـهـل و آسـان بـه دست میاوردید بدون آنکه نیاز به نقش بازی کردن داشته باشید. اما متاسفانه دنیای واقعی همیشه اینگونه عمل نـمـیکند. بعضی وقتها شما به امید بدست آوردن فرد خاصی ماهها خود را به آب و آتش میزنید به عشق او زنـدگی میکنـید و حسرت داشتنش را میکشید و عاقبت بدون ثمر و نتـیجـه ناکام می مانید. و آنـجاسـت کـه راهـکـارهـای ذیل ناگهان همچون موهبتی آسمـانـی جـلـوه گـر خـواهند شد.
البته توصیه های من سحر و جادو نبوده و آنگونه نیز نمیـبـاشـدکه شخصی را برغم خواست و میل باطنی و با بکارگیری این تکنیکها وادار بـه آن کند که دلباخته و عاشق شما گردد. کاری که این تکنـیـکها انجام می دهند شـانـس و اقـبـال را بمقدار زیادی به سود شما افزایش می دهند. آیا این کار شرورانه و نادرست است؟ من اینطور فکر نمیکنم بنابراین به مطالعه خود ادامه دهید.
 

● زیاد معاشرت کنید... سپس غیر قابل دسترس گردید
هـر چه بیشتر با شخصی ارتباط داشته باشید آن شخص بیشتر شما را دوست خواهد داشت. این را دیوید لیدمن متخصص رفتار انسانها بیان می کند. در واقع حق با اوسـت. چندین مطالعه دیگر نشان داده کـه در مـعـرض قـرار گـرفـتن مکرر با هر محرک خاص ما را نسبت به آن محرک علاقه مند تر می گرداند. (تنها زمانی این نظریه صدق نمی کنـد کـه واکنش اولیه ما به آن محرک منفی باشد). بنابراین در ابتدای آشنایی از آنکه کناره گیـر، گریزان و غیر قابل

ادامه مطلب

نوشته شده توسط :پویا معزی
یکشنبه 28 فروردین 1390-04:56 ب.ظ
نظرات() 

عشق چیست؟عاشق کیست؟

عشق چیست؟عاشق کیست؟  برای دیدن ادامه ی مطلب بروید


عشق چیست؟عاشق کیست؟

پرسید عشق چیست ، عاشق کیست

 

گفتم عشق تعریف ندارد. تو اگر یک روز دو کبوتر ، دو پرستوی جوان را دیدی که در آغوش هوا می رقصند و دلت لرزید یا بلور اشکی در حلقه چشمت چرخید عاشقی ، عاشق. بی هیچ گمان.

سرش را پایین انداخت و رفت .

فردا روز دوباره آمد و گفت : یک شبانه روز منتظر دیدن دو کبوتر بودم هر چه صبر کردم چیزی ندیدم. گفتم صبر داشته باش ، صبر . او باز هم سرش را پایین انداخت و رفت .

چند روزی می شد که پیش من نیامده بود. تا اینکه سحرگاه یک روز زمستانی پیش من آمد و گفت : بالاخره فهمیدم . عشق همین دو خیابان بالاتر است.

و گفت : دیشب ، کمی بالاتر، دو کودک را دیدم که فال می فروختند . یکی پسر و دیگری دختر. شب سردی بود . دختر از پسر دو سه سالی کوچکتر به نظر می آمد. پسر ژاکتی بر تن داشت ولی دخترک نه .

نزدیکشان رفتم و دورادور مراقبشان . به نظرم زیباترین صحنه زندگی ام را می دیدم . پسر ژاکت خود را از تن در آورد و بر دوش دخترک انداخت. و با چشمانی خیس و دستانی لرزان گوشه خیابان نشست. نتوانستم طاقت بیاورم جلو رفتم . فهمیدم آن دو ، خواهر و برادر بودند. نمی توانستم جلوی اشکم را بگیرم. من بزرگترین عشق را در وجود دو انسان کوچک دیده بودم.

آن شب تمام فالهایشان را به بهای انسانیت خریدم. دخترک آنقدر خوشحال شد که سرما از یادش رفت و پسر از او شادتر. آنچنان در احساساتشان غرق بودند که من ترکشان کردم نخواستم مزاحم حال غریبشان باشم. حالی که بسیاری از انسانهای مرفه جامعه شاید آرزوی یک لحظه اش را داشته باشند. از آن شب ، من هم یک عاشقم فقط کافیست اطرافم را کمی دقیق تر بنگرم حتما کسی را که منتظر عشق من هست ، می بینم.

                                           

 

 

 

نوسانات حال من ادامه دارد. بالا می روم، پایین می آیم تا بالاخره به تعادل برسم، یا دست کم متعادل تر شوم.
وقتی دوباره شروع کردم نوشتن، توی آن همه حس و حال های غمگین و احساس تنهایی و تناقض های درونی خودم، فقط یک چیز بود که من را سر شوق آورد. آن هم دوباره نوشتن فخری بود. وقتی دیدم دوباره می نویسد من هم سر شوق آمدم. گفتم شروع کنم یک چیزی می شود. اما ...
نمی دانم موج است توی هوا، نمی دانم... انرژی هایم تحلیل می روند. شاید هنوز بلد نیستم چطور باید از انرژی ام استفاده کنم که کم نیاورم. یا حواسم باشد به وقت هایی که انرژی دارم و احساسم هم خوب است و فراموشم نشود که چطور. شاید نه، واقعا هم چیز زیادی نمی دانستم. قدرت روح آدمیزاد بی نهایت است – به اندازه ای که از آن آگاه باشد- ولی انرژی این تن محدود است. باید فکر و برنامه باشد برایش که کم نیاوریم. نگاه باشد که درست به کارش بگیریم.
کوروش درباره ی انرژی ها حرف می زد، درباره ی این که آدم ها چطور به این انرژی نیاز دارند و این نیاز چقدر ضروری است و شوخی سرش نمی شود. به هر ترتیبی اگر کم بیاید، اگر آدم تخلیه بشود به تکاپو می افتد که برای زنده ماندن آن را به دستش بیاورد. و اگر آدم آگاه نباشد که چطور خودش آن را به دست بیاورد غیر انسانی ترین کارها را هم ممکن است انجام بدهد. نا آگاهانه انجام می دهد و علی رغم این که زنده می ماند احساس خوبی از زنده ماندن و زندگی اش ندارد. انرژی های آلوده، انرژی هایی که در فضایی جز فضای صمیمیت از همدیگر می دزدیم و حتی تصورش را هم نمی کنیم که جریان چیز دیگری است... به اسم دوستی، به اسم روابط خانوادگی، حتی به اسم عاشقی.
فهم اینها دردناک و تکان دهنده است. من عاشق تو ام و بدون تو زنده نمی مانم. اما این نیست. من نیروی تو را می خواهم! نیرویی که خودم کم آورده ام. یا نمی دانم چطور باید به دستش بیاورم. من دوست توام، به فکر تو ام. پس چرا تو پاسخ نمی دهی، اما این نیست. من نیرو می خواهم. و این شوخی ندارد.(این تیکه پاک شده) پدری که با بچه هایش خشونت می کند، بگو مگو های زن و شوهرها، دوستی های طلبکارانه، بازجویی کردن ها، انزوا طلبی (مدل غالب خودم) و بی اعتنایی کردن ها، مچ گرفتن ها- اگر آگاهانه نباشد - همه و همه برای به دست آوردن نیرویی است که آدم نمی داند چطور آن را تامین کند.

و صمیمیت این نیست،
این فضای بودن یک عاشق نیست...


نوشته شده توسط :پویا معزی
پنجشنبه 25 فروردین 1390-04:53 ب.ظ
نظرات() 







  • تعداد صفحات :3
  • 1  
  • 2  
  • 3