تبلیغات
خون اشام ها و گرگ نما ها شاید افسانه فرازمینی ها حقییقت داشته باشند - مطالب خون اشام
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

صفحات جانبی

نویسندگان

ابر برچسبها

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo

خون آشام ها از کجا آمده اند ؟

خون آشام ها از کجا آمده اند ؟
خون آشام ها از کجا آمده اند ؟
قصه از کجا شروع شد؟
افسانه خون آشام‌ها ریشه در سال‌های بسیار دور دارد، ‌می‌گویند این داستان بر می‌گردد به قرن پانزدهم میلادی
سعدی – علیه الرحمه – در گلستان می‌فرماید: «بنیاد ظلم در جهان اول اندکی بوده است. هر که آمد بر او مزیدی کرده تا بدین غایت رسیده.» داستان خون آشام‌ها هم مثل همین بنیاد ظلم می‌ماند. چیزی که مادرهای اسلاو، زمانی با آن بچه‌هایشان را می‌ترسانند، بعد از گذشتن از صافی قرن‌ها به موجودی ترسناک و وهم انگیز تبدیل شده است که کمتر نویسنده یا سینماگری می‌تواند از خیرش بگذرد.
لغت ومپایر (vampire) در اصل یک لغت صرب است، با تلفظ ویپیر. در زبان صرب‌ها، وم یعنی دندان و پیر یعنی نوشیدن ومپیر یا برگردان انگلیسی‌اش ومپایر یعنی کسی که با دندان می‌نوشد(واژه دمفیر،‌ Dhampir، که در سینما به عنوان بچه خون آشام به کار می‌رود هم یک لغت آلبانیایی است؛‌ دقیقا با همین ترکیب و همین معنی) حالا «موجودی که با دندان می‌نوشد» چه جور موجودی بوده؟ جوابش برمی‌گردد به افسانه‌های اسلاو که به روایت دایره‌المعارف بریتانیکا،‌ به موجودی خونخوار گفته می‌شود. همین تصور دیگری از این که این موجود، چه جور ماهیتی دارد؟ انسان است یا موجودی دیگر؟ در همین جهان زندگی می‌کند یا از جهان دیگر می‌آید؟ چه شکلی است؟ خون را می‌خورد برای چه منظوری؟... جواب سوالاتی از این دست را نمی‌دانیم. حتی مهم هم نیست که بدانیم.
چیزی که مهم است بدانیم، ظهور یک فرمانروای سنگدل در رومانی در قرن پانزدهم (ولاد سوم، معروف به «ولاد به میخ کشنده»)، یک کنتس پولدار دیوانه در مجارستان در قرن شانزدهم (الیزابت بتوری) و دو قاتل زنجیره ای در صربستان در قرن هجدهم (پیتر پلگوویتز و پل آرنولد) بود که هر کدامشان در زمان خود به عنوان یک خونخوار یا همان ومپایر شهرتی به هم زدند و هر کدام به چهره امروزی خون آشام،‌ چیزی اضافه کردند. مثلا ولاد سوم، چون بیماری پرفوریا (حساسیت به نور) داشت و کم از قصرش بیرون می‌آمد، افسانه نورترسی خون آشام‌ها را ساخت. الیزابت بتوری که رعایاش را به قصرش می‌برد و آن‌ها را سلاخی می‌کرد،‌ اختلالات روانی را به افسانه خون آشام‌ها اضافه کرد. در مورد آن دو قاتل زنجیره ای هم که در ابتدای قرن هجدهم در صربستان اعدام شدند، چون بعد از مرگشان قتل‌ها متوقف نشد، این عقیده خرافی شکل گرفت که آن‌ها از آن دنیا برگشته اند.
دهه‌های 1720 و 1730،‌ دهه‌هایی بود که در صربستان به «عصر ترس از خون آشام» معروف شده. «لولو» حالا نمونه‌های عینی و بیرونی هم پیدا کرده بود. نمونه‌هایی که از نور می‌ترسیدند، اختلالات روانی داشتند و بعد از کشته شدن هم دوباره به این دنیا بر می‌گشتند و وقتی که بر می‌گشتند، چون دیگر جان نداشتند مجبور بودند برای جست وجوی ماده حیات، از خون دیگران تغذیه کنند.
اما هنوز چیزی کم بود. یک افسانه محلی،‌ هر چقدر هم که ترسناک باشد، برای جهانی شدن نیاز به دستان جادویی یک نویسنده دارد. شاعران آلمانی، اولین کسانی بودند که پیشقدم شدند. اولین اثر ادبی با موضوع خون آشام سال 1748 سروده شد، بعد هم شاعران دیگر آن قدر روی سوژه کار کردند تا گوته معروف از راه رسید و در سال 1797 «عروس کورینث» را سرود که داستان زن جوانی بود که از گور بر می‌گشت تا نامزدش را ببیند و بعد که متوجه اعمال خدا ناپسندانه او می‌شد،‌ دیوانه می‌شد و به سرش می‌زد و تبدیل به خون آشام می‌شد.
توی این دسته از اشعار، ماجرا بیشتر حول محور دوگانه مسیحیت/ بی‌ایمانی می‌گردد که معلوم است واکنشی بوده به رواج دین‌های جدید در مسیحیت و تنبیه و تحذیری که کلیسا نسبت به «این بدعت‌گزارها» می‌داده. در واقع، در این اشعار آلمانی،‌ خون آشام نماینده ای است از جامعه بی‌دین‌ها که باید با کمک دعا و کلیسا بر او غلبه کرد.
ورود خون آشام‌ها به ادبیات انگلیسی، کار لرد بایرون شاعر بود. در سفرهای متعددش به شرق اروپا،‌ با مفهوم خون آشام آشنا شد و در شعری درسال 1813 از لغت خون آشام استفاده کرد. اولین کسی هم که داستانی درباره خون آشام‌ها نوشت، دوست صمیمی و پزشک مخصوص بایرون، جان ویلیام پولیدوری بود که در سال 1819 رمانی با عنوان «خون آشام» نوشت و در آن خون آشامی به اسم «لرد ورتون»را معرفی کرد که به گفته خودش از روی لرد بایرون شخصیتش را ساخته بود (کلا بایرون به گردن ادبیات ترسناک حق بزرگی دارد. او علاوه بر معرفی خون آشام‌ها، با دست انداختن مداوم ماری شلی، محرک او در نگارش «فرانکشتاین» هم بود.)
ایده موجود شر نامیرایی مثل خون آشام، آن قدر برای ادیبان انگلیسی قرن نوزدهم جذاب بود که خیلی زود داستان‌های متعددی درباره خون آشام‌ها نوشتند و در واقع ژانر را ارتقا دادند. تا جایی که در «بلندی‌های بادگیر» امیلی برونته (1847) هم که مربوط به ژانری کاملا متفوت است،‌ می‌بینیم که شخصیت اصلی داستان (‌هیثکلیف) به خدمتکار خانه اش مشکوک است که آیا او خون آشام است یا نه؟ (آیا ظهور پدیده جدیدی به اسم استعمار و امپراتوری‌های وسیع ماورایی بحار که در آن زمان ابدی و شکست ناپذیر می‌آمد، در این توجه به ادبیات ترسناک و موجودات شروری مثل خون آشام نقش نداشته؟)
در این سال‌ها،‌ هر کدام از ادیبان انگلیسی چیزی به اسطوره خون آشام اضافه یا کم کردند، تا این که ظهور یک نویسنده ایرلندی به نام برام استوکرو کتابی که او با عنوان «دارکولا» نوشت (1897) به یکباره ژانر را تکان داد و تصویر دراکولا را به عنوان نمادی ابدی از یک خون آشام کلاسیک در ذهن‌ها ماندگار کرد. دراکولای برام استوکر،‌ نه تنها موجودی دیوانه و خشن نبود بلکه بسیار هم مودب و مبادی آداب بود. کتابخانه ای بزرگ داشت و مدام بر از دست دادن دوستانش در طی قرون متمادی افسوس می‌خورد. در عین حال هم مکار و حقه باز هم بود و قربانیانش را با روش‌های مختلف به دام می‌انداخت.
چیزی نگذشت که دراکولاترسی، در سرتاسر انگلستان و بعد هم اروپا و آمریکا همه گیر شد؛ طوری که در نخستین سال‌های اختراع سینما،‌ در سال 1909 اولین فیلم درباره دراکولا ساخته شد و دراکولا موجودیت سینمایی هم پیدا کرد. حالا دیگر افسانه کامل شده بود؛ افسانه خون آشام.


نوشته شده توسط :پویا معزی
شنبه 20 آبان 1391-02:44 ق.ظ
نظرات() 

پیدا شدن اولین زن خون آشام در حالتی بسیار عجیبب

پیدا شدن اولین زن خون آشام در حالتی بسیار عجیب
 

 اولین زن خون آشام- www.up.irannab.com

باستان شناس ایتالیایی اسکلت اولین خون آشام زن را در ونیز پیدا کرد.
جسد زن مذکور در حالی که تکه آجری در دهانش قرار داده شده بود توسط باستان شناسی از دانشگاه فلورانس کشف شد
فلسفه خون آشام ها که خاستگاه آنها اروپا بوده به دو دلیل مذهبی و پزشکی بوده است.
در دوره قدیم مردم بدلیل نفوذ خرافات عقیده داشتند که خوردن خون برای سلامتی در طول عمر مفید بوده و نیز برای دوباره متولد شدن ضروری است.

 اولین زن خون آشام- www.up.irannab.com اولین زن خون آشام - www.up.irannab.com اولین زن خون آشام - www.up.irannab.com



نوشته شده توسط :پویا معزی
یکشنبه 1 آبان 1390-11:22 ق.ظ
نظرات() 

لوازم کشتن خون اشامها عکس

 

خون‌آشام در افسانه‌ها و خرافات مردم اروپا، موجودی زنده‌است که شب‌ها از گور بیرون آمده و برای تغذیه خود از خون مردم می‌مکد. در این تخیلات، خون‌آشام‌ها دندان‌های نیش‌بلندی دارند که با آن‌ها از گردن زندگان خون می‌مکند، و معمولاً دارای قدرت‌های فوق بشری از جمله زندگی جاوید هستند. در داستان‌های زیادی خون‌آشام‌ها مردم را به بردگی می‌کشند و خود آنها را نیز به خون‌آشام تبدیل می‌کنند. رسم بر این است که برای دور کردن خون آشام‌ها طلسم‌های ویژه‌ای استفاده شود. برای کشتن او باید سرش را از تن جدا کرد و میخی بلند را به قلب او فرو کرد.

تب خون آشام ها در سالهای 1800 میلادی بسیار بالا گرفته بود چنانچه بعضی از خانواده یک کیت با وسایل ضروری جهت کشتن آنها در منزل داشتند.

 

برای دیدن بقیه  عکسها  به ادامه مطلب بروید  امیدوارم  شماها  هم  چندتای لز  این وسایل عجیب را در خانه داشته  باشید

 

 


ادامه مطلب

نوشته شده توسط :پویا معزی
چهارشنبه 20 مهر 1390-11:48 ق.ظ
نظرات() 

شب شکنان (DAYBREAKERS)

شب شکنان (DAYBREAKERS)
محصول سال 2009
آمریکا- اکشن، ترسناک، هیجان انگیز
رنگی، 98 دقیقه
بازیگران: اتان هاواک، ویلم دافو، کلودیا کاروان، سام نیل، مایکل دورمان
کارگردانان: مایکل اسپایریگ و پیتر اسپایریگ
خلاصه داستان: فیلم شب شکنان انصافاً قصه جالب و بامزه ای دارد اما افسوس که دست اندرکاران فیلم متوجه مهم ترین وجه فیلم شان (یعنی بامزگی فیلم) نشده اند و خلاصه یک رویکرد جدیِ عاری از طنز به سوژه فیلم اتخاذ کرده اند که همین کار آن ها را تا حدی زیادی خراب کرده است.
قصه فیلم در سال 2019، یعنی حدود ده سال دیگر، سپری می شود. در این هنگام همه گیر شدن یک ویروس مسری باعث شده تا اکثریت اهالی کره زمین مبتلا به بیماری وامپایریسم (خون آشامگرایی) شوند. به این ترتیب حدود 90 درصد ساکنان کره زمین تبدیل به موجودات خون آشام شده اند. اما آن 10 درصد دیگر، که آدم های معمولی و عادی هستند، عملاً تبدیل به طعمه هایی برای خون آشام ها شده اند. به عبارت دیگر در جامعه فوق الذکر حقوق اقلیت نه تنها توسط اکثریت رعایت نمی شود بلکه خون اقلیت توسط اکثریت نوشیده می شود. بنابراین معدود آدم های ساکن در این جامعه چاره ای جز فرار از دست خون آشام ها ندارند. مهم ترین نهادی که خون آشام ها برای شکار آدم ها تأسیس کرده اند نهادی است به نام «ارتش خون آشام ها». اعضای این ارتش از آدم های متنفر نیستند اما طفلی ها چون گرسنه و تشنه خون آدم ها هستند چاره ای جز شکار کردن آن ها ندارند. متأسفانه مسئله این جاست که اعضای این ارتش به جای خوردن خون آدم ها و رها کردن آن ها (به منظور استفاده بعدی) اقدام به کشتن و خوردن آن ها می کنند. این وضعیت (یعنی تلف کردن بی مورد انسان ها) باعث شده که از حجم مواد غذایی مورد نیاز خون آشام ها به شدت کاسته شود. تشکیلات غول آسای «برامبلی مارکس کورپ» که بزرگ ترین تأمین کننده مواد غذایی / خونی برای خون آشام هاست سرمایه گذاری های کلانی کرده تا نوعی خونِ انسانی مصنوعی تولید بکند؛ هر چند که منتقدان این شرکت معتقدند که خون طبیعی و ارگانیگ به مراتب برای بدن خون آشام های سالم تر (و احیاناً خوشمزه تر) از خون مصنوعی است. رئیس «برامبلی مارکس کورپ»، اردوارد دالتون (اتان هاواک)، که متخصص در خون شناسی است، با کشتن آدم ها مخالف است. البته کمبود مواد خونی مورد نیاز خون آشام ها نیز برای خودش مسئله ای است زیرا در شرایط فعلی کار به آن جا کشیده که یک خانواده چهار نفره خون آشام به دشواری می تواند مایحتاج خونی خود را تهیه کند. به هر حال شکار انسان ها، آن هم به صورت هر روزه، کار چندان راحتی نیست. جدای از این، یک آدم مگر چقدر خون دارد؟ همه اش را که حساب کنیم، در صورتی که موقع کشتن طرف خونی حیف و میل نشود، روی هم می شود شش لیتر خون ناقابل که جلوی بچه بگذارید قهر می کند. خلاصه مشکل خیلی جدی است و از همین حالا نشانه هایی از سوءتغذیه در بین بچه خون آشام ها دیده می شود. دکتر ادوارد دالتون، فراتر از تولید خون مصنوعی، در فکر این است که اساساً مرض خون آشامی را مداوا کند. ادوارد جدای از مشکل کمبود مواد خونی، از وضعیت فعلی زندگی خون آشام ها – یعنی زندگی در زیر زمین و برقراری حکومت نظامی و منع عبور و مرور به محض آغاز سپیده دم و کشتن آدم ها – شاکی است. در ادامه ماجرا، ادوارد با گروهی از آدم های زیرزمینی برخورد می کند . وی از طریق آدری (کلودیا کاروان) با الویس (ویلم دافو) آشنا می شود. الویس موفق به تولید یک پادزهر ارزان و کارآمد برای مداوای مرض کوفتی خون آشام گرایی شده اما مسئله این جاست که فرانکی (مایکل دورمان)، برادر خون آشام ادوارد که از مقامات کله گنده رژیم خون آشام هاست و دوست دارد کماکان به خون آشامی ادامه بدهد دربه در به دنبال الویس می گردد تا او را دستگیر و سر به نیست بکند. بقیه ماجرا مربوط می شود به تلاش های پیگیرانه ادوارد – این خون آشام چپ گرای دارای وجدان – برای دستیابی به پادزهر و نابود کردن ساختارهای اصلی قدرت در رژیم خون آشام ها ...
البته از آن جایی که ما در این فیلم ویلم دافو را داریم لذا باید مطمئن بود که در پایان کار مقدار زیادی اکشن و خشونت و خونریزی به روی پرده سینما جاری خواهد شد. سازندگان فیلم دو برادر دوقلوی استرالیایی به نام های مایکل و پیتر اسپایریگ هستند. شاید خیلی ها باشند که ایده «معالجه» خون آشام ها درفیلم این دو برادر را احمقانه بدانند اما قطعاً برای گروهی از تماشاگران چنین موضوعی جالب است، حالا گیرم که آقای پیتر هارت لاب منتقد بر این باور است که هر کس از ایده «معالجه» خون آشام ها خوش اش بیاید قطعاً از حیث روانی و روحی آدم بیماری است که باید خود را «مداوا» کند!.

نوشته شده توسط :پویا معزی
یکشنبه 17 مهر 1390-11:39 ق.ظ
نظرات() 







  • تعداد صفحات :3
  • 1  
  • 2  
  • 3